| |
| دوشنبه 30 مرداد ماه سال 1385 |
| ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد... |
اقراء باسم ربک الذی خلق

بخوان به نام آن که خلق کرد |
|
| |
| پنجشنبه 26 مرداد ماه سال 1385 |
|
| من از چــــــشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
بلایی کـــــــز حبیب آید هــزارش مــرحبا گفتـــــــیم |
|
| |
| شنبه 21 مرداد ماه سال 1385 |
|
...
می چرخی و می چرخی
و احساس می کنی که هیچ نیست
فقط او هست
و تو عدمی!
"عدمی که وجود خویش را حس می کند
یا وجودی که عدم خویش را حس می کند"...
|
|
| |
| جمعه 6 مرداد ماه سال 1385 |
|
تو را صدا کردم تو عطری بودی و نور تو نور بودی و عطر گریز رنگ خیال درون دیده من ابر بود و باران بود ... |
|