
ای به جامه خویش فروپیچیده!
برخیز و جامه ات را پاکیزه ساز
و پلیدی را هجرت کن.
طنین قاطع و کننده ی فرمان وحی ، در فضای درونم می پیچد.
و صدای زنگ های این کاروانی را
که آهنگ رحیل کرده است ، می شنوم.
هجرت آغاز شده است
و می دانم این آتشی که اکنون
چنین دیوانه در من سر برداشته است،
نه یک حریق، که آتش کاروان است.
آتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد.
|