| |
| جمعه 31 تیر ماه سال 1384 |
| در این باره حرفی نمی زنم |
قول دادم هر چه را گفتی با آهم بپوشانم ولی چه چاره که وقتی لبخند می زنی آه کشیدن از یادم می رود حرفهایت که عریان می شود دلم یکباره فرو می ریزد این که می بینی اشک است آخ....ببخشید...می دانم قرار بود در این باره حرفی نزنیم در این باره دیگر حرف نمی زنم! |
|
| |
| چهارشنبه 29 تیر ماه سال 1384 |
|
تو مرگ آفتاب درخشان پاک را باور مکن که ابر ملالی اگر توراست چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد
|
|
| |
| شنبه 25 تیر ماه سال 1384 |
|

پائیز عمر من اینک قدم زنان در بستر زمانه گذر دارد آه ای سموم سرد زمستان بر نیمسوز شمع وجود من آیا چه وقت می گذری پس کدام وقت؟
|
|
| |
| جمعه 24 تیر ماه سال 1384 |
|
|
سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می داد مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد
parisa khanoom mici |
|
| |
| جمعه 24 تیر ماه سال 1384 |
|
و خدا بود و با او عدم و عدم گوش نداشت حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند حرف های شگفت زیبا و اهورایی همین هایند. و سرمایه ی ماورایی هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد حرف های بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار آتشند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند؛ کلماتی که پاره های بودن آدمی اند ... |
|